روزی در این مملکت امتیازی به خارجی ها داده شد. قرارداد استعماری امتیاز تنباکو! این امتیاز به عنوان تسلط کفاران بر سازوکار مالی کشور و نوعی حرکت استعماری بود. مخالفت ها از همان ابتدا شروع شد. آخرین ضربه را نیز شخص آیت الله میرزای شیرازی تنها با اعلام حکمی کوتاه وارد کرد: ((بسمالله الرحمن الرحیم الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان علیهالسلام است)). [1]
"بلافاصله" پس از صدور فتوا، مردم از همهی اصناف، مبارزه سیاسی علیه قرارداد استعماری امتیاز تنباکو را یک وظیفه شرعی و تکلیفی الهی دانستند و قلیانها را شکسته و توتون و تنباکو را به آتش کشیدند. در این بین حتی اندرونیان حرمسرای شاهنشاهی نیز از استعمال دخانیات پرهیز کردند. به نحوی که «انیسالدوله»، سوگلی ناصرالدینشاه دستور جمعآوری قلیانها را صادر نمود. بدین ترتیب شاه که حتی در اندرونی خویش نیز شاهد شکسته شدن قلیانها و تحریم توتون و تنباکو بود، برای آنکه مبادا کسی از دستورش سرپیچی نماید و به احترامش لطمهای وارد آید، به هیچ یک از نوکران خود دستور آوردن قلیان را نمیداد.
مردم آن روزگار گوش به فرمان مراجع جامعه خود بودند و با اینکه آیت الله میرزای شیرازی خارج از ایران زندگی می کرد، اما همه گوش به فرمان او بودند. فاصله را کم کرده و به تیر ماه نود و سه باز می گردیم.ﻣﻦ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ…
ﻣﻦ کودک بی پناه ﻏﺰﻩ ام،
من اشکهای مادران فلسطین در کنار پیکر فرزندم،
ﻣﻦ ﺯﺧﻢ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺧﻮﻧﯿﻦ میانمارم،
من مسلمان ستمدیده و رنج کشیده ی افغانم،
من قدمگاه پیامبران خدا ﺯﯾﺮ ﭼﮑﻤﻪﯼ دیکتاتور ﻣﺼﺮ ام،
ﻣﻦ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﺖ از دست رفته ی دختران عراق با نگاه هرزه داعشم،
ﻣﻦ صدای خُرد شدن استخوان ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼﺍﻡ،
ﻣﻦ ﺳﻮﺭﯾﻪﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ در دست گرگهای تکفیرم،
ﻣﻦ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ…
من شیعه مظلوم در سیاهچال آل خلیفه ی بحرین ام،
من فریاد خفه شده مردان و زنان اهل سنت عربستان ام،
من دستهای بسته مسلمان اردن ام،
من شارلی نیستم…
من انسانیت به خروش آمده در یمن ام،
من نهال برخاسته در کنار خونهای مسلمانان تونس ام،
من شارلی نیستم…
مطلبی که به احتمال زیاد اکثریت شما در فضای مجازی به آن برخوردهاید:
اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم «غذا» بنامیم و حال آنکه
در زبان عربی غذا به «پس آب شتر» گفته میشود. اعراب به ما آموختند که برای
شمارش جمعیّتمان کلمهی «نفر» را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی
حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با کلمهی «تن» میشمارند؟ شما ۵
تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را به خوبی میشناسید. اعراب به ما آموختند
که «صدای سگ» را «پارس» بگوییم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان
میباشد؟ اعراب به ما آموختند که «شاهنامه آخرش خوش است» و حال آنکه فردوسی
در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید. آیا بیشتر از این میشود
به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد که به کسانی احترام
میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشتهاند و هنوز با استفادهی همین
کلمات به ریشش میخندد. حداقل بیایید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این
افکار را کنار بگذاریم. به جای «غذا» بگوییم «خوراک»، به جای «نفر» بگوییم
«تعداد»، به جای «پارس سگ» بگوییم «واق زدن سگ»، به جای «شاهنامه آخرش خوش
است» بگوییم «جوجه را آخر پائیز میشمارند» و من ایرانی نیستم چون روز
کوروش بزرگ را نمیدانم (۷ آبان – ۲۹ اکتبر) چون این روز فقط در تقویم کشور
من ثبت نشده است و…
و حالا نکاتی در مورد این مطلبدر ادامه مطلب: